هفته چهاردهم و اغاز سال 1394
سلام عشقم
سیزده هفته از حضور پر از مهرت گذشت و اغاز سال نو همزمان شد با اغاز هفته ی چهارده.امسال عید ما میزبان عمه ارزو و شوهر عمه بودیم.میخواستن از مشهد بیان پیشمون و واسه سال نو سورپرایزشون کنیم و خبر اومدنتو بدیم
امسال لحظه سال نو ساعت 2 بامداد شنبه یک فروردین بود و همگی خونه بابابزرگت جمع شدیم.کلی دور هفت سین عکس گرفتیم و حرف و خنده و...
دقایقی قبل لحظه سال تحویل خاله سمیرا غیب شد و رفت تو اتاقش و همینکه سال تحویل شد همه در حال تبریک گفتن و ماچ و روبوسی بودیم با یه سینی اومد بیرون و رفت سمت عمه ارزو...تو سینی یه سبزه فینگیلی یه جفت کفشای فینگیلی الستار که ولنتاین برات خریده بود گذاشته بود و داد دست عمه ارزو.عمه تا چند ثانیه هنگ بود و نمیفهمید موضوع چیه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
تا اینکه یهو شصتش خبردار شد و طفلی از خوشحالی زبونش بند اومد...در چشمی بهم زدن همه فامیلای پدری فهمیدن و بهمون تبریک گفتن .دیگه دنیای و وایبر سرعت رو میبره بالا
عمو مجتبی و زنعمو هم از سوئد زنگ زدن و کلی شادی کردن.اونموقع هم ماندانا کوچولو تو دل مامانش بود و قرار بود بدنیا بیاد
خلاصه امسال عید خیلی بیاد ماندنی شد چون تو اومده بودی و دنیایی شادی اوردی.چقد عید خوش گدشت.همش با خاله سمیرا و عمه ارزو اینا و دایی سعید اینا میرفتیم تفریح و همش بین خاله سمیرا و عمه ارزو واسه تو کل کل بود
تو هم تو دل من بال بال میزدی و خوشحال بودی عشقم

هفته چهاردهم و اغاز سال 1394 



