هفته ی سی و هفت...آخرین هفته ی انتظاررررررر
سلام دخترم...سلطان قلبم
هفته ها با تو گذشت و اینک به اخر رسید...چه روزها و و شبهایی که ذره ذره ی وجودت تو وجودم شذ همه ی زندگیممم.با لگدزدنات منو به اسمونها بردی و اسیر خودت کردی...هروقت میگفت مامانی چرا ارومی سریع یه تلنگر کوچیکیم شده بهم میزدی تا بهم اطمینان بدی که هستی...تو تمام وجودم
چه شبها که خوابم نمیبرد و دوتایی باهم حرف میزدیم و تو کرشمه میرفتی و من غش میکردم.دخترم هفته ها با تو سپری شد اما با تمام درد ها و سختیهاش شد ناب ترین هفته های عمرممممممممم.و ایـــــــــــــــــــــــــــنک رسیدیم به اخرین هفته ی انتظار
دخترم فرشته ی قشنگم قراره شش روز دیگه یعنی دوشنبه نهم شهریور زمینی بشی و لمس وجود تو بشه پرستشگاه من بعد خدای مهربون!!!!
زیباترینم الان که دارم برات مینویسم قطره های بلورین اشک سوی چشمانم رو ازم گرفته.این قطره ها شیرینیست و معنای دیدار میدهد و شایدددد وداع!!!!!!وداع با ایامیکه تو وجودم بودی و با هم تو اسمونها سیر میکردیم و دیدار با روزیکه تو به زمین میایی و سلطان سرزمین قلبم میشوی
تو این مدتی که گذشت اتاقتو چیدیم و کلی خریدای خوشکل برات کردیم.این روزهای باقیمانده خونه رو اماده واسه تو میکنیم و نگاه به در اسمون میکنیم تا بیایی تووو و بشی همه ی زندگی منو بابا ...
شنبه هفت شهریور اخرین نوبت دکترمه.دیروز هم اخرین سونوگرافی رو رفتم و همه چیز خداروشکرررررر خوب بود.تو اخرین سونو گرافی وزنت سه و صدو وپنجاه بود و خانم دکتر کلی نازت داد
با بابایی رفتیم بیمارستان آریا و کارای مقدماتی روز عمل رو انجام دادیم.مطب متخصص بیهوشی هم رفتیم واسه مشاوره و...
و اکنون ثانیه ثانیه سپری میشود به عشق دیدارت...

هفته ی سی و هفت...آخرین هفته ی انتظاررررررر 
