عشق مامان + عشق بابا = ... تو ...

روزیکه خبر آمدنت را دادی...

1393/11/12 13:45
نویسنده : سما
158 بازدید
اشتراک گذاری

میخوام برگردم به 24 روز پیش یعنی 18 دی.آره روز تولد مامانت بود.تولد 31 سالگیش.بابایی شیراز بود و منم دلتنگ نبودنش.آخه داره درس میخونه اونجا.صبح روز 18 دی از خواب بیدار شدم.چند روزی بود با خودم کلنجار میرفتم که بی بی چک بزارم تا اینکه صبح روز تولدم تسلیم شدم.و در اوج ناباوری هر دو خطش قرمز شدتعجبحس خاصی داشتم .نمیخواستم ب این حسم اعتماد کنم.صبحانه خوردم و تو اوج هوای بارونی شدید راهی ازمایشگاه شدم.عقربه های ساعت ،ساعت 12 ظهر رو نشون میداد.ازمایش رو دادم و قرار شد یک ساعت بعد برم نتیجه رو بگیرم.قلبم تند تند میزد.اومدم تو خیابون و به آسمون بارونی خیره شدم. شروع کردم به راه رفتن.زمان به کندی میگدشت و انگار عقربه ها نمیخواستن حرکت کنن.خلاصه این یه ساعت باندازه عمری گذشت و من به آزمایشگاه برگشتم.خانم پشت پیشخوان بهم گفت یکم بشین صدات میکنم.صدای قلبم رو میشنیدم.لحظات اذان ظهر در حال سپری شدن بود که برگه ی ازمایش تو دستم قرار گرفت.بازش کردم...ارههههههه...اما باورم نمیشد.....پرسیدم ببخشید این یعنی چی خانم؟؟!!!! خانمه در جواب گفت:شما باردارید.......خدایا رو ابرا بودم.باورم نمیشد.اصن نفهمیدم چطور از آزمایشگاه اومدم بیرون...صورتم غرق اشک...هیچوقت فک نمیکردم اینقدر منقلب شم...حس عجیبی داشتم...اما تو در روز تولد مادرت ندای امدن دادی و اولین نفر بودی که بهم کادو دادی...این سالروز تولدم تا روزیکه زنده ام خاصترین روز عمرم خواهد بودمحبت فرشته کوچک من خوش امدی...

شب هم بابایی و خاله جون با هماهنگی هم کلی سورپرایزم کردن و با حضور دوستام تو کافی شاپ پاییز یا همون بام رشت برام تولد گرفتن.بابایی از راه دور حواسش به خوشحال کردن من بود.خاله جونی هم سنگ تموم گذاشت.شام هم همگی رفتیم پیتزا شاین.شب قشنگی بود.همه زیبایی توش جمع شده بود.شب میلاد پیامبر و ندای اومدن یه فرشته اسمونی و تولد من و سورپرایز بابایی و خاله.من لایق اینهمه شادی تو یه روز نبودم خدایا.ممنونتم

                                    niniweblog.com                                            

پسندها (4)

نظرات (4)

baba
24 بهمن 93 12:38
آی قپون مامانی
سما
26 بهمن 93 12:56
ممنون عزیزم
مریم
15 فروردین 94 13:57
انشاالله همیشه به شادی بگذره روزات
سما
24 فروردین 94 12:22
ممنون مریم جان