عشق مامان + عشق بابا = ... تو ...

دلنوشته ای با خالقت

1393/11/5 14:22
نویسنده : سما
188 بازدید
اشتراک گذاری

خدایا

زبانم قاصر است از گفتن تمام خوبیهایت چون محبت تو بیکران است و زبان شکرگزاری من کوچک.چگونه تو را وصف کنم .منی که گناهانم زیاد است و بخشندگی تو تمام نشدنی...

تو خالق تک تک صحنه های زیبای زندگیم بودی و من لیاقت این دریا که نه اقیانوس هم نه کهکشهان هم نه اصلا به یک کلام تا بینهایت لطف و مهربانیت رو نداشتم.

تو مرا دختر آفریدی و زندگی من آغاز شد .در تمام فراز و نشیبهای زندگیم لمس زیبایت مرا قوی تر ساخت تا روزیکه عشقی ناب به من هدیه دادی و من همسر شدم.عشقی زیبا که زیباترین هدیه ام بود از جانب تو و من زن نام گرفتم...عشقی که بی حد و حصر بود و تو وصل کننده اش بودی چون اگر تو نبودی تبدیل به ارزویی بیش نمیشد و حسرت روزگاران و منو عشقم.

خدایای من این عشق اغاز شد و با تو یک زندگی سراسر زیبایی آغاز شد.زندگی ای که فراز و نشیب کم نداشت اماااااا تو بودی و ما محکم و استوار به حضور تو و سایه ی بلندت بر این زندگی.

و حالا این عشق جاودانی شد چون تو مهر جاودانگی بر این زندگی کوبیدی و فرشته ای زیبا شد سندی قطعی بر این جاودانگی عشق.

خداوندا این موجود خلقت توست و تو خالق همه ی زیبایی های زندگی منی.من لیاقت ایییییینهمه محبت تو ندارم و سر به سجده میگذارم به درگاه بیکران بزرگیت.

سپاسگزارم که مرا مادر نهادی تا بتوانم قطره ای از مهربانی هایی که یادم دادی را به مخلوقت نثار کنم.یه حس ناب مادرانه...

دوستت دارم خدای من...

محبتمحبتمحبتمحبتمحبتمحبتمحبتمحبت

پسندها (4)

نظرات (1)

میترا
30 تیر 94 22:06
سلام خیلی مفید بود ! به منم سر بزن